مارس 14

… من یاد گرفتم که

این نکته برای من مهم است که وقتی به چیزی اشاره می کنم و می گویم “من یاد گرفتم که …” در واقع منظور من فقط دانستن آن چیز نیست من یاد گرفتم یعنی :

 1) با مطالعه و تحقیق از چند منبع معتبردر مورد آن موضع اطلاعات کسب کرده ام

2) در زندگی افراد دیگر اثرآن را دیده ام

3) درزندگی شخصی خودم آن را حداقل سه بار تجربه کرده ام

4) باور به آن پیدا کرده ام

(0/5)0
مارس 12

Law of Attraction قانون جذب

قانون جذب

بدون شک در مورد قانون جذب با Law of Attraction  شنیدید. البته قانون جذب با مستند راز Secret  معروف شد. اما خیلی ها قبل از آن از دراین  باره صحبت می کردند. اما با پخش فیلم مستند راز توجه خیلی ها بخصوص جوان ها به آن جلب شد.  به هرحال از قانون جذب به عنوان یکی از موضوعات مهم و داغ موفقیت و خوشبختی درزندگی مطرح می شود و در مورد آن خیلی بحث ها می شود. افراد زیادی هستند که ادعا می کنند قانون جذب برای آنها کار کرده و زندگی آنها را دگرگون کرده و البته خیلی ها هم ناامیدانه می گویند که با وجود تلاش زیاد اصلا برای آنها کار نکرده است. حالا درواقع سوال این است که این قانون کار می کند یا نه؟ قبل از آن اجازه بدهید تعریف مختصر از این قانون ارائه بدهیم:

قانون جذب به سادگی می گوید ما به هر آنچه که  فکر می کنیم به سوی خود جذب می کنیم. آری به همین سادگی!

به نظرمن تعریف ساده و خوبی است. اما خیلی ها گول سادگی آن را می خورند. البته هدف من از این نوشته توضیح این قانون نبود اما در جایی دیگر به  آن خواهم پرداخت. برگردیم به سوال اینکه این قانون واقعا کار می کنه یا نه.

به نظر من این قانون برای شما کار می کند اگر:

1) به آن باور داشته باشید که می تواند برای شما کار کند.

2) نحوه بکاربردن آن را بدانید. چطور؟ خوب باید صبر کنید تا پست نوشته انجام بشود بعد لینک را اینجا می گزارم.

(4/5)1
مارس 12

اگر از اوضاع راضی نیستی

اگر از شرایط فعلی زندگیت راضی نیستی …

اگر دست به هرکاری می زنی جواب نمی گیری…

اگر از وضع مالیت و درآـمدت راضی نیستی…

اگر در مقایسه با دوستان وبا آشنایان پیشرفتی تو زندگیت نداشتی…

اگر هنوز در پیدا کردن شریک زندگی ناموفق بودی…

اگر مشکلات ، گرفتاری های  کاری، خانه، ترافیک جامعه همه و همه مشکلات روحی روانی برات درست کرده…

اگر با همه تلاشی که می کنی  تا کارها را درست کنی و دیگه واقعا ناامید شدی …

اگر …و اگر…

خوب دو راه پیش رو داری اولیش آسونه ولی اون یکی سخته.

اولی اینه که: مشکلات را قبول کن . تو تنها نیستی خیلی های دیگه هم هستند که مشکلات بزرگتر از مال تو دارند…

اما راه پیشنهادی من:

اول اینکه مسئولیت هرچیزی را در زندگیت پیش می آید را بپذیر و قبول کن. هیچ کس و هیچ چیز را سرزنش نکن و مقصر قلم داد نکن.

دوم اینکه این خیلی مهمه:

فکرت رو عوض کن

فکرت را عوض کن

(0/5)0
مارس 10

قضاوت

قضاوت

این باور که همه ما انسان ها مثل  هم هستیم و تفاوتی در اصل و ریشه نداریم کار سختی نیست. آری خیلی هم ساده هست . اما چرا درعمل سخت است؟ همواره افراد را مورد قضاوت قرارمی دهیم و می خواهیم با معیارهای خودمان وآنچه یاد گرفتیم و می دانیم سبک سنگین کنیم. حتی اگر هم به زبان نیاریم درذهن خود طرف مقابل را مورد قضاوت قرار می دهیم.

فراموش نکنیم که همه ما  انسان ها در هر سطحی که هستیم بالاترین مقام ، ارزش، جایگاه وعزت را داریم. و این قابل اندازه گیری نیست و قضاوت آن نه تنها بی معناست بلکه موجب تنزل مقام و منزلت انسان هم می شود. این عادت خوب را یاد بگیریم که هیچگاه دیگران را مورد قضاوت قرار ندهیم درعوض به آنها عشق بورزیم.  درجایی جمله بسیار زیبایی از مادر ترسا خواندم که ” اگر مردم را مورد قضاوت قراردهید دیگر زمانی برای دوست داشتن آنها نخواهید داشت.” واقعا لذت بردم که چطور به سادگی رابطه بین قضاوت کردن و دوست داشتن را اشاره کرده است. آری هر زمان که یاد بگیریم با بالاترین ارزش و منزلت به دیگران نگاه کنیم رشد و تعالی را درخود خواهیم یافت که بسیار ارزشمند است.  اما نکته بسیار مهمی در مورد قضاوت وجود دارد که باید به آن اشاره کنیم. می گوییم مقام و منزلت انسان ها را قضاوت نمی کنیم .اما رفتار وعملکرد انسان ها را می توان قضاوت کرد. البته این وظیفه قاضی است . حتی یک قاضی در زمان رسیدگی به پرونده یک فرد که مرتکب ده ها عمل خلاف و جرم و جنایت شده هیچگاه او را به عنوان یک انسان مورد قضاوت قرار نمی دهد. به مجرم با احترام دردادگاه برخورد می شود. اما رفتار و عملکرد او را مورد بررسی قرار می دهند  تا مورد قضاوت قرارگیرد. البته قضاوتی نه براساس نطرات و عقاید شخصی قاضی بلکه براساس معیارهای مدنی و آنچه به عنوان قانون تصویب شده است.

آری دیگران را قضاوت نمی کنیم. وقتی دیگران را قضاوت می کنیم درواقع خودمان را به نحوی عنوان و تعریف می کنیم و این نکته بسیار حائز اهمیت است که سبک و سنگین کردن و یا ارزش گذاری  براساس معیاری صورت می گیرد. در قضاوت معیار  خود ما هستیم، پس این اندیشه و رفتار و شخصیت ماست که مورد قضاوت قرارمی گیرد.

(0/5)0
مارس 10

چرا مهم تر از چطور

چرا و چگونه

عنوان نوشته در واقع این طور باید خوانده شود: پرسش چرا ازچطور مهم تراست. ( بعضی اوقات مجبورم عنوان نوشته ها را آنقدر جمع و جورو کوتاه کنم تا در نمایش آن سمت راست صفحات وب سایت مشکل پیش نیاید.)

شاید یکی از مهمترین دلایل عدم موفقیت افراد در پیشرفت و بدست آوردن خواسته ها واهدافشان این باشد که همواره سوال چطور و چگونه را برای اهدافمان باز می کنیم.

امروزه به جهت دسترسی آسان به ابزارهای اطلاع رسانی وتکنولوژی جستجوی راه حل ها و ابزارها کاربسیارساده ای است. بنابراین بیشتر اوقات وقتیکه درمورد یک فعالیت، یک اقدام و یا انجام یک پروژه صحبت می کنیم  ناخوداگاه درمورد چگونگی و راه های انجام آن فکر می کنیم. اما مهمتر از چگونگی انجام  آن بهتر است به دلایل انجام آن فکر کنیم و در واقع ابتدا به چرا پاسخ دهیم و بعد به سراغ چگونه برویم.  البته شاید در اقدامات و فعالیت های نسبتا ساده جواب چرا واقعا واضح و بدیهی باشد. اما ارزش فکر دوباره  به آن مهم است. بیشتر اوقات وقتی این سوال ها را در ذهن خود مطرح می کنیم که: چرا باید این کارا انجام دهم؟ و یا چه دلیلی برای انجام  آن است؟ و یا درحال حاضر انجام آن ضروری است؟ می بینیم که واقعا می توان از انجام برخی کارها صرف نطر کرد. ذکر این نکته مهم است که افرادی که به قولی با مدیریت زمان برنامه هایشان را پیش می برند به ارزش این سوال ها پی می برند. همواره کارهای مهم راباید در دست داشت و به آنها توجه داشت. بنابراین تا دلیل یا دلایل قانع کننده ای برای انجام کارها ندارید کاری را شروع نکنید. به یاد داشته باشید تمام برنامه ها و کارهای ما صرفا درجهت به انجام رساندن اهداف تعیین شده در زندگی است. و البته اهداف تعیین شده در جهت رسیدن و تحقق بخشیدن به آن نیت و مقصود اصلی زندگی است.

(0/5)0
مارس 5

واقعیت چیست؟

What is Reality?

 واقیت چیست؟ برای خیلی از ما جا افتاده که واقعیت ،چیزهای است که ما می بینیم ودر دنیا وجود دارد. خوب این کاملا درست نیست .اولا خیلی چیزها وجود دارد و ما نمی توانیم آنها را ببینیم و در واقع خارج از محدوده حواس پنجگانه ما هستند، مثلا امواج رادیویی. ثانیا هر چیزی را که ما می بینیم ممکن است وجود نداشته باشد. البته منظور من خواب و خیال نیست. مثلا اگر با یک تلسکوپ  بسیار پیشرفته به کهکشانی یا ستاره ای نگاه می کنید آن را می بینید، در واقع نور آن را می بینید و به جهت فاصله زیاد مثلا میلیون ها سال نوری ممکن است آن ستاره دیگر وجود نداشته باشد و ازبین رفته باشد.لذا عده ای تعریف و یا تشریح واقعیت را به تمامی چیزهایی که وجود داشته  و یا وجود دارند و یا حتی درآینده ممکن است بوجود آیند را به معنا و توضیح واقعیت نام می برند. این در واقعه یک تعریف بسیار ساده است. تشریح کامل تر و تا حدی متفاوت تررا می توانید از دیدگاه فلسفی بررسی کنید.

با این حال  به نظر من واقعیت وجود ندارد. درواقع واقعیتی که ما ازوجود چیزها عنوان می کنیم واقعیت  اصلی نیست. خوب پس واقعیت چیست؟ ممکن این سوال پیش بیاید که بالاخره این چیزهایی که می بینیم و یا درک می کنیم و در دنیا وجود دارند یا بوده اند به نوعی واقعیت هستند. بلی من هم موافقم که این چیزها وجود داشته یا دارند اما این برداشت ما یا درک و حس ما از این چیزها نمی تواند کاملا درست باشد و یا به عبارتی دیگرممکن است عین عین واقعیتی  نباشند. اجازه بدهید این جمله مهم را بگویم “واقعیت، “واقعیت” را هیچ کس نمی داند و یا با هیچ ابزاری نمی توان صد درصد آن را فهمید و به آن پی برد.”

فکر می کنم یک مقدار هضم آن سخت باشد ولی اجازه بدهید با چند مثال کار را آسان کنم.

movie-theater

وقتی مشغول تماشای یک فیلم روی پرده سینما هستید صحنه ای را که می بینید واقعیت ندارد. البته حتی یک صحنه معمولی بدون جلوه های ویژه که به طور واقعی فیلم برداری شده است وقتی روی پرده سینما می آید دیگر واقعی نیست بلکه آنچه که شما می بیند مجموعه ای هستند از نور در فریم های مختلف که به سرعت حرکت می کنند. البته بیشتر اوقات صحنه های فیلم می توانند روی ما تاثیر بگذارند که مثلا اگر فیلم غمناک یا تراژدی باشد بیننده هم تحت تاثیر قرار می گیرد هرچند بیننده می داند که این یک فیلم است و واقعی نیست. به هرحال پرده سینما در این مثال صحنه ای را به شما می تواند نشان دهد که می تواند واقعیت نداشته باشد. و البته ما این را کاملا می دانیم چون می توانیم آن را بوجود آوریم .

مثال دوم را از فیزیک کوآنتم وام می گیرم. همه ما می دانیم که اجسام در یکی از سه دسته جامد، مایع و گاز قرار می گیرند. ما تفاوت بین  اجسام جامد و یا مایع را می دانیم در دنیای بسیار ریز میکروسکوپی در دنیای اتم ها ثابت شده که 99.99 درصد بین اتم ها و به عبارتی دیگراجسام را فضای خالی تشکیل داده است. مثلا یک سنگ که جسمی جامد است و حجم مشخصی هم دارد 99.99 در صد حجم آن را فضای خالی تشکیل می دهد. از طرف دیگر ماهیت همه اجسام در دنیای فیزیک کوآنتم از انژری است و اگر چشمان ما و یا حواس ما اجسام جامد و گاز را متفاوت می بیند ودرک می کند به خاطر نوع ارتعاشات این انرژی اجسام هست ولی کلا ماهیت یکسانی دارند. در این مثال هم متوجه شدیم که درک و حس ما نمی توانند واقعیت واقعیت چیزها را درک کنند.

atom

مثال بعدی ساده است فرض کنید فردی به طور مادرزادی از بدو تولد نابینا و ناشنوا به دنیا آمده باشد. تصور کنید دنیای او چه خواهد بود که نه درکی از اجسام و ظاهر آنها دارد و نه صدایی را شنیده است. اصلا تعریف صدا برای او معنایی ندارد. می دانیم که این حواس پنجگانه ما نقش بسیار مهمی را برای ما در تشخیص دنیای خارج بازی می کنند. حالا تصور کنید که سیستم شنوایی شما پیشرفته تر می شد و شما قادر بودید صداهای کمتر ازفرکانس  20 هرتز و یا بالاتر از 30000 هرتز را تشخیص بدهید آنگاه حس و رفتار شما نسبت به دنیای اطراف متفاوت می شد. یا اینکه مانند برخی مارها که از قابیبت گرمای مادون قرمز (Infrared heat)  و گرفتن سیگنال هایی از اجسام گرم در شب بهره می برند می توانستیداز این قدرت دید در شب بهره مند شوید رفتار و نوع زندگی شما متفاوت تر می بود. اینها مثال های ساده ای هستند که در واقع ضعف حواس پنجگانه را در درک واقیت دنیا نشان می دهند. و هرچه این حواس قوی تر و پیشرفته تر باشند ما درک بهتری از واقعیت اطراف خود خواهیم داشت. البته منکر قدرت شگرف و بالای فکر و مفز انسان نیستیم. ومی دانیم که تمامی درک و تشخیص ما در مغز ما صورت می گیرد و آنجاست که دنیای بیرون ما معنی و شکل می گیرد. حال مثال بعدی کاملا نشان می دهد که حواس ما و حتی مغز و تفکر ما قادر به درک و فهم و یا شناخت واقعیت اصلی نیست.

فرض کنید یک دوربین ساده مدار بسته در خارج از یک اتاق نصب شده است و در اتاقی دیگر یک کامپیوترمتصل به آن  اطلاعات تصویر و آنچه را که در جلوی دید دوربین در حال اتفاق افتادن است را درصفحه مانیتور نشان می دهد. فرض کنید که شما هیچ اطلاعاتی از خارج اتاق در محلی که دوربین قرار دارد ندارید و جسمی مثلا یک میز در جلوی دوربین قرار می گیرد. شما به طور سریع این تصویر را تشخیص می دهید و به عبارت دیگر واقعیت جسم برای شما آشکار می شود. چرا که از قبل به ان علم و اگاهی دارید. حال اگر به طور ماهرانه ای تصویری ازهمان میزروی یک پرده در مقابل دوربین قرار بگیرد و برای اولین بار در صفحه مانیتور آن را ببینید باز هم می گویید یک میزدر اتاق است. در صورتیکه میزی وجود ندارد و فقط تصویر میز روی پرده است. مثال های زیادی از این گونه خطاهای پردازش اطلاعات تصویری  در مفز انسان وجود دارد . به همین طریق در مورد صداها همین قضیه وجود دارد. اما گفتم خطاها در پردازش، در واقع باز هم این تصور ماست که می گوییم مغز ما خطا کرده و یا به اشتباه پردازشی را انجام داده. نه در واقع مغز خطا نکرده و دقیقا درست عمل کرده است. مغز براساس تجربه ونوع اطلاعات دریافت کرده توسط سنسورهای حواس پنجگانه دریافت کرده پاسخ می دهد و البته دستور ارسال پاسخ را به عضو مسئول ارسال می کند. بنابراین برطبق برنامه ای که به آن داده شده است، و یا تجربه ای که کسب کرده و یا منطقی که یادگرفته کار می کند مگر اینکه در اثر دخالت احساسات و یا استرس و دیگر موارد نتواند پردازش را درست انجام دهد. و اینجا تفاوت اصلی مغز انسان و پردازش گریک کامپیوترمشخص می شود. اجازه بدهید برگردیم به همان دوربین و کامپیوتر. دوربین به مانند حس بینایی و کامپیوتر به عنوان مغز انسان کار می کنند. در مثال میز، کامپیوتر نوری را توسط دوربین مشاهده می کند همان نور تصویر میز روی پرده و یا نور خود میز است که در حالت یکی هستندرا به مانیتور می فرستد. مغز انسان هم بین این دو نورتقاوتی نمی بیند پس برایش واقیعت میز و عکس میز یکی است.در مورد حواس دیگر هم همین قضیه صادق است. البته پرواضح است که با بهره گیری از ابزارها و تکنولوژی تا حد زیادی می توان دقت در پردازش و محاسبات را بالا بردو بیشتر و بیشتر به واقعیت ها نزدیک شد و این دقیقا همان کاری است که علم انجام می دهد و هیچ گاه نمی گوید که به صد در صد یقین در مورد موضوعی رسیده است و همین نکته کلیدی است که موجب پیشرفت در علم می شود.

(4/5)1
مارس 4

قانون مورفی

قانون مورفی

قانون مرفی  ابتدا در بین مهندس ها در غرب رواج پیدا کرد و بعد به فرهنگ عامه اومد. این قانون را بعضی ازش به نام قانون بد شانسی یاد می کنند. به طور کلی این قانون می گه

اگه قرارباشه چیزی خراب شود، می شود

در واقع همیشه همه چیزها در بدترین و نامناسبترین زمان به خطا می‌روند و کارها را به تعویق می‌اندازند

قانون

چند نمونه قانون مورفی را از ویکی پدیا اینجا می آوریم :

  • فلسفه مورفی

لبخند بزن … فردا روز بدتریه …

  • قانون صف:

اگر شما از یک صف به صف دیگری رفتید، سرعت صف قبلی بیشتر از صف فعلی خواهد شد.

  • قانون تلفن:

اگر شما شماره‌ای را اشتباه گرفتید، آن شماره هیچ‌گاه اشغال نخواهد بود.

  • قانون بینی:

بعد از اینکه دستتان حسابی گریسی شد، بینی شما شروع به خارش خواهد کرد.

  • قانون کارگاه:

اگر چیزی از دستتان افتاد، قطعاً به پرت‌ترین گوشه ممکن خواهد خزید.

  • قانون دروغگویی:

اگر بهانه دروغی‌تان پیش رئیس برای دیر آمدن پنچر شدن ماشینتان باشد، روز بعد واقعاً به خاطر پنچر شدن ماشینتان، دیرتان خواهد شد.

  • قانون روبرو شدن:

احتمال روبرو شدن با یک آشنا وقتی که با کسی هستید که مایل نیستید با او دیده شوید، افزایش می‌یابد.

  • قانون اثبات:

وقتی می‌خواهید به کسی ثابت کنید که یک ماشین کار نمی‌کند، کار خواهد کرد.

  • قانون بیومکانیک:

نسبت خارش هر نقطه از بدن با میزان دسترسی آن نقطه نسبت عکس دارد.

  • قانون قهوه:

قبل از اولین جرعه از قهوه داغتان، رئیستان از شما کاری خواهد خواست که تا سرد شدن قهوه طول خواهد کشید.

  • قانون ترافیک:

وقتی در ترافیک گیر کرده‌ای لاینی که تو در آن هستی دیرتر راه می‌افتد.

  • قانون وسایل نقلیه:

وسایل نقلیه اعم از اتوبوس، قطار، هواپیما و … همیشه دیرتر از موعد حرکت می‌کنند، مگر آنکه شما دیر برسید. در این صورت درست سر وقت رفته‌اند.

  • قانون اتوبوس:

مدت زیادی منتظر اتوبوس می‌مانی و خبری نیست، پس سیگاری روشن می‌کنی. به محض روشن شدن سیگار، اتوبوس می‌رسد. (به عبارت ساده اگر سیگار را روشن کنی اتوبوس می‌رسد،. اگر برای زودتر رسیدن اتوبوس سیگار را روشن کنی اتوبوس دیرتر می‌آید.)

  • قانون کار:

اگر به نظر می‌رسد همه چیزها خوب پیش می‌روند حتماً چیزی را از قلم انداخته‌ای.

  • قانون نتیجه:

احتمال بد پیش رفتن کارها نسبت مستقیم با اهمیت آنها دارد.

  • قانون یادگیری:

شما چیزی را یاد نمی‌گیرید، مگر بعد از اینکه امتحان آن را دادید.

  • قانون جستجو:

هر وقت دنبال چیزی می‌گردید، همیشه در آخرین مکانی که جستجو می کنید آن را می‌یابید.

  • قانون خرید:

اهمیتی ندارد که چقدر دنبال جنسی بگردید، به محض اینکه آن را خریدید آن را در مغازه دیگری ارزان‌تر خواهید یافت.

  • قانون چیزهای خوب:

هر چیز خوب در زندگی یا غیر قانونی است یا غیر اخلاقی یا چاق‌کننده.

  • قانون ضایع شدن:

احتمال آنکه کاری را که انجام می‌دهید دیگران ببینند نسبت مستقیم دارد با میزان احمقانه بودن آن کار.

  • قانون پمپ بنزین:

هنگام ورود به پمپ بنزین جایگاهی را که انتخاب می‌کنید کندتر و طولانی‌تر از جایگاه‌های دیگر خواهد بود.

  • قانون لکه:

زمانی که می‌خواهید لکه روی شیشه پنجره را پاک کنید، لکه در سمت دیگر شیشه خواهد بود.

  • قانون بقای کثیفی:

برای تمیز کردن هر چیزی، چیز دیگری باید کثیف شود.

  • قانون دسترسی:

هر گاه چیزی را دور بیندازید، به محض آنکه دیگر به آن دسترسی نداشته باشید، به آن نیاز پیدا خواهید کرد.

  • قانون صبحانه:

همیشه نان از طرفی که به آن کره مالیده‌اید روی زمین می‌افتد.

  • قانون تعمیر:

زمانی که دستگاه معیوب خود را نزد تعمیرکار می‌برید، کاملاً درست و بی‌عیب کار خواهد کرد.

  • قانون اجتناب:

اگر به هر دلیل در جایی قانون مورفی عمل نکنه، قراره اتفاق خیلی بدتر و بزرگتری بیفته.

  • قانون خانم مورفی:

اگر چیزی خراب یا اشتباه بشه، حتماً تقصیر آقای مورفیه.

(0/5)0
مارس 3

گذشته، حال و آینده

گذشته، حال و آینده

گذشته:

گذشته را فراموش کن. اگر به گذشته فکر کردی تنها دوچیز را در نظر بگیر:

1) خاطرات ، لحظات خوش و موفقیت هایت را به یاد بیار و احساس خوشحالی کن

2) اگه  در کاری شکست یا ناکامی داشتی  و دوباره داری برای آن تلاش می کنی از تجربه ای که بدست آوردی  استفاده کن و خوشحال و امیدوارباش که با تلاش می توانی به موفقیت برسی.

نکته : درهرحالت در مورد موضوع گذشته که به یاد می آوری باید احساس خوشحالی کنی درغیر اینصورت بهش فکر نکن.

حال:

مهمترین چیزی که داری زمان حال است و بس. ما در زمان حال زندگی می کنیم و نه در گذشته و آینده. اززمان حال لذت ببر.

آینده:

زمان آینده فقط در ذهن وجود داره مثل زمان گذشته.  وقتی به آنها فکر می کنی هیچ کاری نمی توانی بکنی. مثلا اگر بخواهی کاری را فردا انجام بدهی باید صبر کنی زمان، فردا برسه. ولی وقتی فردا رسید دیگه فردا نیست بلکه زمان حال است و شما اون کاررا در زمان حال انجام می دهی.

اما اینجا را دقت کنیم که خیلی مهم است. هر شرایط و وضعیتی که ما در زمان حال داریم ناشی از تصمیم و عملکرد ما در زمان گذشته بوده است. در واقع زمان حالی که گذشته است. بنابراین به زمان حال توجه کنید که چه کاری انجام می دهید و چه تصمیمی می گیرید. تصمیمات شما به همراه عملکرد شما، آینده شما رامی سازد. برای فردای بهتر از امروز باید تصمیم و برنامه ریزی کرد.

(0/5)0
مارس 2

قدرت انتخاب

اینکه انتخاب و تصمیم گیری یکی از مهمترین قدرت های بشر برشمرده شده در آن شکی نیست. بحث های فلسفی، دینی و علمی و روانشناسی را هم فعلا کنار بگذاریم  . اینکه انسان های بزرگ و موفق تصمیم های مهم گرفته اند و حتی اینکه در زمان درست و یا به موقع تصمیم گرفته اند را همه ما می دانیم.

حتی وقتی می خواهیم به دوستی، فرزندی، همکاری و یا هر فرد دیگری که فکر می کنیم نیاز به کمی دلگرمی  همراه با نصیحت دارد کمک کنیم  انواع واقسام راه حل ها را برایش بازگو می کنیم و توضیح می دهیم که فلان کار را بکند یا نکند. در این زمانه به مدد تکنولوژی همه ما کمابیش اطلاعات خوبی نسبت به برخی موضوع ها داریم و تا حدی هم به روز هستیم.اما ما بیشتر برای دیگران نسخه می پیچیم،و وقتی به خودمان  می رسد هزارو یک بهانه و علت می آوریم.ناکامی ها و اشتباهات خود را به گردن این و آن می اندازیم و گله مند از بدشانسی، شرایط سخت اقتصادی، اجتماعی و غیره هستیم.

اما  قدرت انتخاب و تصمیم گیری را به راحتی فراموش می کنیم. اگر این توانایی برای بعضی ها کار می کند، پس چرا ما آن را بکار نمی گیریم. بعضی ها می گویند  آدم های بزرگ و قدرتمند تصمیمات مهم می گیرند و ما در آن حد نیستیم  . جواب این است که ما فکر میکنیم اول باید مهم و بزرگ بود تا بتوانیم تصمیم مهم بگیریم. نه لزوما اینطور نیست، چه بسا  افراد عادی زیادی  با تصمیم گیری و انتخاب رشد کرده اند و مهم شده اند. البته نه اینکه تصمیم گیری کارآسانی است. همیشه اینطور نیست. خیلی اوقات عدم تصمیم گیری که البته این هم یک نوع انتخاب است خودش موجب خساراتی می شود که اگر تصمیم گیری می شد نتیجه بهتری بدست می آمد. امروزه مشکل فقط تصمیم گیری نیست. بلکه مهمتر از آن تعهد به اجرای آن می باشد. خیلی از ما به یاد داریم که چه تصمیماتی وبرنامه هایی برای خود در نظر می گرفتیم. معمولا هم در ابتدای سال نو که در آمریکا و برخی کشورهای غربی به آن New Resolution  می گویند. اما مدتی که می گذرد اصلا فراموش می کنیم که جه برنامه ای در نظر داشتیم. مثلا تصمیم می گیریم  ساعتی درروز ورزش  کنیم و یا فلان برنامه رژیم غذایی را اجرا کنیم.  یک آمار جالب از این نوع تصمیم گیری ها در ابتدای سال نو نشان می دهد که تنها کمتر از هشت درصد مردم تصمیم خود را اجرا و به نتیجه رسیده اند. البته دلایلی چندی برای آن وجود دارد:

– عدم برنامه ریزی.

– دلیل اصلی این تصمیم را فراموش کردن.

– عدم برنامه ریزی در صورت برخورد با مشکلات احتمالی.

– عدم حمایت و اشتیاق برای ادامه و تدام در آن برنامه.

– عدم برنامه ریزی دقیق (معمولا می خواهیم زود نتیجه بگیریم).

خوب اهمیت تصمیم گیری را می دانیم حتی تصمیم هم می گیریم اما چرا بیشتر اوقات به نتیجه دلخواه نمی رسیم؟

(0/5)0