می 29

قوانین جالب

بعضی اوقات دوستان خیلی خلاقیت به خرج می دهند و قوانین جالبی ازخود می سازند. داشتم بلاگ یکی از دوستان در مورد فکرو قدرت تمرکز را می خوندم قوانین جالبی را اشاره می کرد:

قانون قدرت ذهن، قانون باور ذهن، قانون فعالیت ذهن، قانون تفکر مثبت، قانون افزایش، قانون بخشش…

 قانون افزایش می گوید : از هر آنچه که داریم صحبت کنیم و فکر کنیم، افزایش می یابد. در صورتیکه نسبت به هر آنچه که مثبت داریم سپاسگزار بوده و شکرگزار هستی باشیم و همچنین همواره هر آنچه مثبت را که داریم بزرگ شمرده و بر زبانمان و دلمان جاری نماییم، آن داشته زیاد شده و روز بروز به نوعی بهتر در زندگیمان تجلی پیدا می کند. در واقع با به زبان و به دل جاری کردن داشته ها، باعث تشدید وجود آنها می شویم.

قانون باور ذهن میگوید: به هرچی از ته دل باور داشته باشی نه شک و تردید آن چیز به حقیقت مبدل میشود، 

قانون فعالیت ذهن میگوید: چیزی را که شما میخواهید آن چیز هم شما را میخواهد

قانون تمرکز ذهن میگوید: هرچیزیکه ذهن خود را به آن مشغول سازید در زندگی واقعیت پیدا می کندهر چیزی که روی آن تمرکز کنید و مرتبا به آن فکر کنید در زندگی واقعی شکل می گیرد و گسترش پیدا می کند، به اندیشه یا انرژی خود جهت میدهد و آن را جذب می کنی.

خلاصه این که همینطور قانون پشت قانون. البته من نظری درمورد اینها ندارم صرفا کنجکاوی بود که چرا اسم قانون روی اینها می گذارن. اما بهتر است که معنی قانون را مروری کنیم.  متاسفانه در زبان فارسی معنی لفوی مشابه ای برای دو کلمه  Law  و Rule در نظر گرفته شده است که البته تفاوت هایی دارند.

ادامه دارد…

(5/5)1
مارس 31

تعادل بین تفکرو احساس

همانطور که می دانید درمغز انسان همواره چرخه بین فکر و احساس  در حال انجام می باشد. احساس موجب ایجاد فکر و نتیجه فکرموجب ایجاد احساس در بدن می شود. به طور مثال فردی را تصور کنید که حادثه ناگواری در سال گذشته برای او اتفاق افتاده و وقتی به آن فکرمی کند احساس افسردگی و ناراحتی به وی دست می دهد. از طرف دیگر وقتی شخص احساس افسردگی و یا ناراحتی دارد این شرایط موجب تغییرات شیمیایی در بدن می شود. احساسات ناخوشایند مانند تنفر، خشم، افسردگی و مشابه آن موجب تولید سم در بدن انسان می کنند. این شرایط به نحوی به فرد یاد آوری می کند که باید تفکرات مرتبط به آن را ایجاد کند. و نتیجه آن به خاطر آوردن حوادث ناخوشایند در گذشته و یا ناامیدی درآینده می شود.

(0/5)0
مارس 26

چند سال می خواهی عمر کنی؟

متوسط طول عمر

آرزوی بعضی ها برای دیگران جالب است. یک نمونه آن در مورد طول عمر است. احتمال شما هم شنیدید که می گویند انشا لله  120 سال عمر کنی.  اول اینکه نمی دانم این عدد 120 از کجا آمده و چطوری و بر چه مبنایی محاسبه شده است. اگر از دید آماری و آخرین گزارش های ارائه شده نگاه کنیم تقریبا متوسط طول عمربرای ایرنیان 73 سال می باشد. و البته در حدود 5 درصد از متوسط جهانی بالاتر است. مطابق آمار سازمان ملل کشورهای ژاپن، هنگ کنگ، ایسلند، سویس و استرالیا به ترتیب در جهان مقام‌های اول را دارند که با حدود ۸۲ سال از میانگین جهانی ۲۲ درصد بالاتر است.  در تقریبا 20 سال پیش متوسط عمر ایرانیان حدود 60 سال بوده است. و بدون شک بر مقدار آن هرساله اضافه می شود اما چرا این عدد 120 سال عمر کنی که هیچ تغییری نمی کنه؟ تا آنجا که من یاد دارم خیلی قدیم ها عدد 100 رو هم  شنیده بودم یعنی می گفتن  انشا الله صد ساله بشی! اگه متناسب با رشد میانگین طول عمر ایرانی ها جلو بریم به نظر من باید انتظار داشته باشیم که در 20 سال آینده مثلا آرزوی 140 یا 150 سال را برای ما بکنند.

حالا نکته دوم را می خواهم اشاره کنم که چرا ما باید حتما آرزوی یک عمر محدود را بکنیم خصوصا یک عدد مشخص تعیین کنیم؟ فکر می کنم افراد به جهت یک اصطلاح و تعارف آن را بیان می کنند. اما به نظر من بیشتر افراد باور نمی کنند که مثلا ممکن طرف 120 سال زنده باشه و به قولی خیلی دیگرعمر کنه بین 80-90 سال باشه. پس وقتی می گویند 120 سال عمر کنی یعنی دیگه خیلی دوستت داریم که می خواهیم اینقدر عمر کنی چون محاله!

اما تعیین عدد و طول عمر برای یک فرد، بخصوص کسی که دوستش داریم و ازدرمحبت با اون صحبت می کنیم نه تنها یک بی احترامی است بلکه بیان آن این معنی را می رساند  که آرزو می کنیم بیشتراز 120 سال بیشتر عمر نکند!

یک مثال بزنم. فرض کنید خود شما درسلامت کامل به سر می برید و مشکل و ناراحتی خاصی هم ندارید و درحال حاضر119 سال دارید و زندگی می کنید و امسال هم 119 ساالگی را جشن گرفتید. حالا فکر کنید اگه یکی به شما بگه ان شاالله 120 سال زنده باشید. شما چی فکر می کنید ؟ لابد پیش خوتون می گید یعنی من سال دیگه باید بمیرم ؟ و یا شایسته عمر بیشتر نیستم؟

بهتراست به جای آن بگوییم : همیشه سالم و شاد باشی! و یا امیدوارم سالیان سال سالم و شاد باشی!

(0/5)0
مارس 19

من به خودم قول میدهم که

نوشته زیبای کریستین دی لارسن را احتمالا شنیدید یا خواندید، بد نیست با هم یکبار دیگر بخوانیم واقعا بسیار زیباست:

کریستین دی لارسن

فایل صوتی

من به خودم قول میدهم که …

 آنقدر قوی باشم که هیچ چیز نتواند آرامش ذهنم را برهم زند.

هرکسی را که می بینم با او از سلامت و خوشبختی صحبت کنم

کاری کنم که دوستانم احساس کنند گوهر ارزشمندی در درون آنهاست

تنها به بهترین ها بیاندیشم، تنها برای رسیدن به بهترین ها کار کنم و تنها انتظار بهترین ها را داشته باشم.

درست به همان اندازه که مشتاق موفقیت خود هستم، مشتاق موفقیت دیگران نیز باشم.

اشتباهات گذشته را فراموش کنم و تمرکزم را روی دستاوردهای بزرگ آینده بگذارم.

همیشه سیمایی بشاش داشته باشم و به هر آفریده ی زنده ای که می بینم لبخند ببخشم.

آن قدر روی رشد خود وقت بگذارم که دیگر وقتی برای انتقاد از دیگران نداشته باشم.

آن قدر آزاده باشم که فرصتی به نگرانی،

آن قدربلند نظر که فرصتی به خشم

آن قدر قوی که فرصتی به ترس

و آن قدر خوشبخت که فرصتی به بدبختی ندهم.

تصورم از خود نیک باشد و این را به جهان اعلام کنم؛ نه با صدای بلند، بلکه با کردار نیک .

با این اعتقاد زندگی کنم که کل جهان طرف من است؛ مادامیکه به آن بهترینی که در وجودم است، وفادار بمانم .

کریستین دی لارسن سال 1912

(0/5)0
مارس 15

استاد بهانه آوردن

بهانه

این موضوع  بهانه آوردن بعضی افراد برای من خیلی جالب است. وقتی با بیشتر مردم صحبت می کنیم و در مورد پیشرفت و موفقیت سر حرف باز می شود و عدم موفقیت و ناکامی در یک سری برنامه هاشون را با بهانه توجیه می کنند.  البته در این دنیای امروزه با این همه پیشرفت در تکنولوژی و اطلاع رسانی کمتر کسی پیدا می شه که بگوید من نمی دانم چطور کاری را باید انجام بدهم. خوب معمولا از نظر خودشان همه عالم وآگاه بر مسائل هستند و فقط مشکلاتی درسرراه آنها هست که مانع موفقیت آنها می شود. خلاصه استاد بهانه آوردن هستند. شما هم احتمالا با این جورافراد برخورد داشته اید. نظر من را بخواهید همه این افراد راست می گویند و همه مشکلات و بهانه هایی را که می شمارند درست است . البته ازنظرخوشان. خوب اگه درست می گویند پس کجای حرفشان ایراد داره؟ پس با این گفته درواقع دیگه بهانه نمی آورند و واقعیت را می گویند. بله واقعیت را می گویند. اما واقعیت چیست؟ واقعیتی را  که آنها صحبتش را می کنند تنها از نظر و دیدگاه آنهاست. اجازه بدهید یک مثال ساده بزنم.اگر چند تا عینک با شیشه های رنگ های مختلف به چندنفر بدهی و ازآنها بخواهی با عینک به یک صفحه سفید نگاه کنند و بگویند این صفحه چه رنگی است؟ خوب هرکسی رنگی را نام می برد که هم رنگ شیشه عینکی که به چشم زده است  و رنگی را هم که می بینند درست است. درصورتیکه همه رنگی را که می بینند درست است اما رنگ اصلی صفحه سفید است. خوب افراد اگر واقعا بهانه هایی راکه می شمارند برایشان صحیح باشد مثلا اگر کسی هم کار می کنه هم درست می خونه خوب وقتی میگه وقت کم دارم برای مثلا ورزش کردن خوب واقعا قابل درک است. همین اعتقاد آنها به بهانه ای که می آورند خودش بهانه را برایشان واقعی می کند ! بلی هرچی فکری کنی وآن را با خود تکرار کنی، درموردش صحبت کنی ، خبرهای  مرتبط به اون موضوع می شنوی ، افراد دیگری که در مورد همین موضوع مانند تو فکر می کنند را می بینی و خلاصه همه این موارد باور تور را نسبت به اون موضوع قوی تر می کنند.خلاصه به همین سادگی می شود که برایت واقعیت پیدا می کند. اونوقت دیگه وقتی با اون اعتماد به نفس از مشکلات صحبت می کنی دیگه بهانه نمی آوری و واقعیتی که می بینی ازدیگاه خودت را عنوان می کنی. حال اگر به قولی نیمه پرلیوان را  می دیدی و از اون دیدگاه جلو می رفتی یک واقعیت دیگری برات شکل می گرفت. برای رسیدن به موفقیت و بدست آوردن خواسته ها تنها بهانه قابل توجیه اینه که از خواسته ات صرف نظرکنی و یا دیگه زنده نباشی.

خوب عمومی تری بهانه ها برای رسیدن به موفقیت:

1) به اندازه کافی پول و سرمایه ندارم.

2) با شرایط فعلی (اقتصادی، اجتماعی و…) کار بسیارسختی است و مطمئن نیستم به نتیجه برسد.

3) برای این کاردیراست و من باید  زودتر شروع می کردم الان ازمن گذشته.

4) وقت زیادی می برد الان درگیر کارهای دیگری هستم.

5) با وجود هزینه و زمانی که صرف اینکار می کنم  از شکست می ترسم .

6) دانش و مهارت کافی و لازم در اینکار را ندارم.

7) ریسک و خطرات زیادی داره و فعلا نمی خواهم ریسک کنم.

8) خیلی علاقمند هستم ولی نمی دانم از کجا شروع کنم. یه روزی به موقعش اینکارو شروع می کنم.

9) شما نام ببرید…

خوب به نظر  شماچند تا ازآنها برای شما آشنا است، درسته؟

(0/5)0
مارس 12

Law of Attraction قانون جذب

قانون جذب

بدون شک در مورد قانون جذب با Law of Attraction  شنیدید. البته قانون جذب با مستند راز Secret  معروف شد. اما خیلی ها قبل از آن از دراین  باره صحبت می کردند. اما با پخش فیلم مستند راز توجه خیلی ها بخصوص جوان ها به آن جلب شد.  به هرحال از قانون جذب به عنوان یکی از موضوعات مهم و داغ موفقیت و خوشبختی درزندگی مطرح می شود و در مورد آن خیلی بحث ها می شود. افراد زیادی هستند که ادعا می کنند قانون جذب برای آنها کار کرده و زندگی آنها را دگرگون کرده و البته خیلی ها هم ناامیدانه می گویند که با وجود تلاش زیاد اصلا برای آنها کار نکرده است. حالا درواقع سوال این است که این قانون کار می کند یا نه؟ قبل از آن اجازه بدهید تعریف مختصر از این قانون ارائه بدهیم:

قانون جذب به سادگی می گوید ما به هر آنچه که  فکر می کنیم به سوی خود جذب می کنیم. آری به همین سادگی!

به نظرمن تعریف ساده و خوبی است. اما خیلی ها گول سادگی آن را می خورند. البته هدف من از این نوشته توضیح این قانون نبود اما در جایی دیگر به  آن خواهم پرداخت. برگردیم به سوال اینکه این قانون واقعا کار می کنه یا نه.

به نظر من این قانون برای شما کار می کند اگر:

1) به آن باور داشته باشید که می تواند برای شما کار کند.

2) نحوه بکاربردن آن را بدانید. چطور؟ خوب باید صبر کنید تا پست نوشته انجام بشود بعد لینک را اینجا می گزارم.

(4/5)1
مارس 12

نیمه خالی یا پرلیوان

نیمه پر خالی لیوان

احتمالا این سوال معروف فلسفی و روانشناسی را شنیده اید که لیوان نیمه پرآب خالی است یا پر؟

براساس  پاسخ فرد تا حدی می توان به دیدگاه کلی فرد در مورد … پی برد. افراد مثبت بین و خوش بین لیوان را پر می بینند و برعکس افراد منفی گرا آن را خالی.

امروزه افراد با اطلاع قبلی ازاین گونه سوال ها جواب های از پیش آماده دارند. برخی افراد خیلی فنی اینگونه جواب می دهند:  لیوان خالی نیست و پراست.نیمه ان اب و نیمه دیگر هواست.

دیدگاه فنی

ازدیدگاه علمی برخی می گویند: لیوان تقریبا خالی است.

دیدگاه علمی

(4/5)1
مارس 12

اگر از اوضاع راضی نیستی

اگر از شرایط فعلی زندگیت راضی نیستی …

اگر دست به هرکاری می زنی جواب نمی گیری…

اگر از وضع مالیت و درآـمدت راضی نیستی…

اگر در مقایسه با دوستان وبا آشنایان پیشرفتی تو زندگیت نداشتی…

اگر هنوز در پیدا کردن شریک زندگی ناموفق بودی…

اگر مشکلات ، گرفتاری های  کاری، خانه، ترافیک جامعه همه و همه مشکلات روحی روانی برات درست کرده…

اگر با همه تلاشی که می کنی  تا کارها را درست کنی و دیگه واقعا ناامید شدی …

اگر …و اگر…

خوب دو راه پیش رو داری اولیش آسونه ولی اون یکی سخته.

اولی اینه که: مشکلات را قبول کن . تو تنها نیستی خیلی های دیگه هم هستند که مشکلات بزرگتر از مال تو دارند…

اما راه پیشنهادی من:

اول اینکه مسئولیت هرچیزی را در زندگیت پیش می آید را بپذیر و قبول کن. هیچ کس و هیچ چیز را سرزنش نکن و مقصر قلم داد نکن.

دوم اینکه این خیلی مهمه:

فکرت رو عوض کن

فکرت را عوض کن

(0/5)0
مارس 10

قضاوت

قضاوت

این باور که همه ما انسان ها مثل  هم هستیم و تفاوتی در اصل و ریشه نداریم کار سختی نیست. آری خیلی هم ساده هست . اما چرا درعمل سخت است؟ همواره افراد را مورد قضاوت قرارمی دهیم و می خواهیم با معیارهای خودمان وآنچه یاد گرفتیم و می دانیم سبک سنگین کنیم. حتی اگر هم به زبان نیاریم درذهن خود طرف مقابل را مورد قضاوت قرار می دهیم.

فراموش نکنیم که همه ما  انسان ها در هر سطحی که هستیم بالاترین مقام ، ارزش، جایگاه وعزت را داریم. و این قابل اندازه گیری نیست و قضاوت آن نه تنها بی معناست بلکه موجب تنزل مقام و منزلت انسان هم می شود. این عادت خوب را یاد بگیریم که هیچگاه دیگران را مورد قضاوت قرار ندهیم درعوض به آنها عشق بورزیم.  درجایی جمله بسیار زیبایی از مادر ترسا خواندم که ” اگر مردم را مورد قضاوت قراردهید دیگر زمانی برای دوست داشتن آنها نخواهید داشت.” واقعا لذت بردم که چطور به سادگی رابطه بین قضاوت کردن و دوست داشتن را اشاره کرده است. آری هر زمان که یاد بگیریم با بالاترین ارزش و منزلت به دیگران نگاه کنیم رشد و تعالی را درخود خواهیم یافت که بسیار ارزشمند است.  اما نکته بسیار مهمی در مورد قضاوت وجود دارد که باید به آن اشاره کنیم. می گوییم مقام و منزلت انسان ها را قضاوت نمی کنیم .اما رفتار وعملکرد انسان ها را می توان قضاوت کرد. البته این وظیفه قاضی است . حتی یک قاضی در زمان رسیدگی به پرونده یک فرد که مرتکب ده ها عمل خلاف و جرم و جنایت شده هیچگاه او را به عنوان یک انسان مورد قضاوت قرار نمی دهد. به مجرم با احترام دردادگاه برخورد می شود. اما رفتار و عملکرد او را مورد بررسی قرار می دهند  تا مورد قضاوت قرارگیرد. البته قضاوتی نه براساس نطرات و عقاید شخصی قاضی بلکه براساس معیارهای مدنی و آنچه به عنوان قانون تصویب شده است.

آری دیگران را قضاوت نمی کنیم. وقتی دیگران را قضاوت می کنیم درواقع خودمان را به نحوی عنوان و تعریف می کنیم و این نکته بسیار حائز اهمیت است که سبک و سنگین کردن و یا ارزش گذاری  براساس معیاری صورت می گیرد. در قضاوت معیار  خود ما هستیم، پس این اندیشه و رفتار و شخصیت ماست که مورد قضاوت قرارمی گیرد.

(0/5)0
مارس 8

حل پازل

blog puzzle

مدتی پیش علاقمند  به بازی پازل شدم و زمانی را در طول روز به آن اختصاص می دادم. البته جنبه سرگرمی بودن آن برای من زیاد مهم نبود. از دو جهت  برام ارزشمند بود .یکی تمرین و کمک به فعالیت مغز و دیگری مقایسه  فرایند موفقیت در یک پروژه در مقایسه با حل یک پازل بود که در این نوشته به آن می پردازم.

اینگونه شروع کردم که تکه های یک پازل 500 قطعه ای را از جعبه درآوردم و روی میز ریختم. به خودم گفتم خوب این چیزی که من دارم می بینم واقعا کار سختی است و حوصله می خواهد. افکاری از سرم می گذشت که اصلا چه فایده داره اینهمه وقت بذارم و این قطعه ها را جور کنم خوب آخرش که معلومه شکل پازل مانند تصویر روی جعبه ساخته می شود. به هرحال بر این گونه افکار غلبه کردم و کار را شروع کردم. حل این پازل یعنی انجام یک پروژه که باید تا آخر پیش برود و نتیجه بدهد. لازم به یادآوری است که توانایی های حافظه و سرعت عمل در حل پازل برای من مهم نبود بلکه فرایند حل آن و به اتمام رساندن آن مهم بود.

شروع پازل

خلاصه چیزهایی که یاد گرفتم این بود:

– حل پازل یا مساله وکلا انجام پروژه باید نه تنها هدفمند و امکان پذیر باشد بلکه باید مهیج هم باشد. همچنین ساده و تکراری نباشد.

– شروع کار بسیار سخت است. نمی دانیم از کجا شروع کنم. تعداد قطعات زیاد است. قطعات کوچک هستندو الگو عکس پازل دارای بخش های بسیار مشابه می باشد درواقع هرچه عکس پازل ساده تر باشد حل پازل سخت تراست.

-باید از بخش های تفریبا یونیک شروع کرد. همواره قطعات چهار گوشه پازل نقطه شروع کار هستند.

چهار گوشه پازل نقاط مشخصی دارند که چهار ضلع پازل را به هم وصی می کنند.مرحله بعدی پیدا کردن قطعات مربوط به اضلاع پازل می باشد.

– پیدا کردن اضلاع پازل در مقایسه با انجام پروژه به معنای پیدا کردن ستون اصلی کار است. باید فعالیت های اصلی پروژه را مشخص کرد و دیگر کارها را براساس آن و حول محور آن پیش برد.

پیشرفت پازل

– بعضی اوقات جستجوی قطعات بسیارخسته کننده است.ممکن است ناامید شوید و بخواهید کار را رها کنید. اما نکته مهم پیشرفت در کار این است که منظم کارکنید و در صورت گیرکردن در پیشبرد کار آن را رها کنید دوباره تمرکز کنید و یا از جای دیگری شروع کنید.

– کارهای بزرگ را باید به کارهای کوچکتری که ساده تر هستند تقسیم کرد.

– مسلما بدون توجه و استفاده از الگو پیشبرد کار غیرممکن و یا بسیار بسیار سخت است. در انجام هرکاری سعی کنید از راه حل کسانی که  آن کار را با موفقیت انجام دادن بهره ببرید. بعضی اوقات مجبورهستید راه حل ازخودتان ارائه بدهید.

– راه حل همیشه در ابتدا بدست نمی آید. در کارهای مهم، حساس و پیچیده تر اگر به سرعت راه حلی پیدا کردید خیلی به آن اعتماد نکنید. خیلی از راه حل ها در آزمون و خطاخود را نشان می دهند و معتبر و قابل اطمینان می شوند.

– همواره کار و نتیجه را مرور کنید، میزان پیشرفت را اندازه بگیرید و  سعی در بهبود و بهینه کردن فرآیند باشید.

– فعالیت های مشابه که نتیجه می دهند را دسته بندی کنید و سعی کنید آنها را استفاده کنید.

– وقتی فعالیت ها را دسته بندی می کنید کارها خود بخود نظم می گیرند و فرایند سریعتر انجام می شود.

– از پراکنده کاری پرهیز کنید و روی یک بخش متمرکز شوید تا آن را به انجام برسانید.

– گهگاه به کل فرایند نگاه کنید میزان پیشرفت را با آنچه  انتظار داشتید  مقایسه کنید.

– انتظار پیشرفت کار در تمامی مراحل را با یک سرعت نداشته باشید . بعضی فعالیت ها مشکل تر و زمان بیشتری می برند. همانطور که بخشی از پازل ساده است و زود حل می شود بعضی قسمت ها واقعا مشکل است.

– بعضی از فعالیت ها منوط به اتمام فعالیت های دیگر هستند. آنها را پیدا کنید و زودتر شروع کنید. برخی دیگر در صورت انجام به حل قسمتهای دیگر کمک می کنند.

– بعضی اوقات قطعه هایی هستند که دنبال آنها می گردید اما آنها را پیدا نمی کنید. آنها جلوی شما هستند چشمان شما می تواند آنها را ببیند اما مغز شما آن را فیلتر می کند. در زمان دیگری که به پازل بازمی گردید این بار به راحتی قطعه مورد نظر را می بینید. واقعا متعجب می شوید که چطور این قطعه را دفعه قبل ندیدید.

حل پازل

(0/5)0